منوی اصلی
مطالب پیشین
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
هدیه برای سلامتی و فرج امام زمان(عج)







آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان : [عبدالحسین میهن پرست]
  • تعداد کل مطالب :
  • .

    روزشمار محرم عاشورا
    مراجع تقلید

     آیت الله سید علی خامنه ای (مد ظله العالی)
    خامنه ای
     آیت الله جواد تبریزی (رحمة الله علیه)
    تبریزی
     آیت الله محمد تقی بهجت (رحمة الله علیه‌)
    بهجت
     آیت الله نوری همدانی (مد ظله العالی‌)
    همدانی

    صافی
     آیت الله ناصر مکارم شیرازی (مد ظله العالی‌)
    مکارم شیرازی
     آیت الله فاضل لنکرانی (رحمة الله علیه)
    لنکرانی
     آیت الله سید علی سیستانی (مد ظله العالی)
    سیستانی
     آیت الله وحید خراسانی (مد ظله العالی )
    خراسانی
     آیت الله جوادی آملی (مد ظله العالی )
    آملی
     آیت الله جعفر سبحانی (مد ظله العالی)

    جهت دریافت كد لوگوی مراجع كلیك كنید
    رب الکریم
    روزشمار فاطمیه روزشمار فاطمیه

    دعای فرج
    دعای عظم البلا ساعت فلش مذهبی ذکر روزهای هفته
درباره

جستجو
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی
دعای عظم البلا

ابر برچسب ها


به آقایت علی نگاه کن.

ای فرزندان علی! من و تو از جهنم خبر نداریم. به مولا علی که نگاه می کنیم می بینیم علی با آن همه بزرگی از آتش جهنم و از یاد آتش بیهوش می شدند، پس قیامت چه روز بزرگی است که علی با آن عظمتش و با آن علوَش می ترسد و می گوید: خدایا! فردا چه کنم؟!

 

پس با هم بگوییم؛ خدایا! اگر چندی هوس رانی کردم و از او غافل شدم و سر و کارم را به تو نینداختم و اطراف هوی و هوس بودم حالا پشیمانم. ما هم بیاییم همراه پدرمان علی(ع) که سوزو گدازی دارد، سوز و گدازی داشته باشیم و بدانیم که خبرهایی است؛؛ علی(ع) که گناهی نداشته اینطور ضجه و ناله ها دارد. علی(ع) با این همه مناجات ها باز می گوید: خدایا! گناهانم دلم را گرفته و سر تا پایم را گناه گرفته است اگر گناهان من زیاد است عفو تو بزرگتر است من کی و چی هستم در برابر عفو و کرم تو...

 

علی(ع) بندگی و تضرَع را به ما می آموزد، ما هم مثل علی ناله کنیم، ضجَه بزنیم و هر چه آقا می فرماید عمل کنیم؛ ای شیعه ی علی! با زمزمه ی علی(ع) زمزمه کنیم و خدا خدا کنیم.

 

ترس امام سجاد(ع) از آتش جهنم

پروردگارا! من به تو پناه می برم از آن آتش شعله وری که برای کیفر گناهکاران زبانه می کشد. هر کسی را که در آن آتش قرار گیرد از رضایت خودت به وسیله ی همان آتش دورش می کنی. خدایا! به تو پناه می برم از آتشی که نور و روشنایی اش ظلمت و تاریکی است. و عذابش بسیار دردناک است. و به تو پناه می برم از آتشی که دور آن هم بسیار نزدیک است و لهیب سوزنده اش لهیب می کشد؛ آتشی که روی هم پیچ بخورد و بخشی از آن بخشی دیگر را بخورد و به هم سوار شود. آتشی که استخوان را بگدازد و خاکستر کند و اهل آن آتش، جز حمیم، که آبی سوزاننده و پر حرارت است ننوشند. خدایا! به تو پناه می برم از آتشی که جز رنج و تعب، نوازشی ندارد؛ و بر گرفتاران تیره بخت؛ رحم و شفقت نکند. و نه تنها سبک نشود و عذابش تخفیف پیدا نکند بلکه همواره بر عقوبت و عذابش بیفزاید.

خدایا! به تو پناه می برم از نیش و کژدمها و عقربهای جانگزا و مارهای زهرآگین آن. و به تو پناه می برم از آبهای داغ و همچون مس گداخته آنکه قلب و دل و امعاء و احشای اهل جهنم را قطعه قطعه و تکه تکه می کند و جانشان را می کند.

«خدایا! من از تو طلب هدایت می کنم برای دوری از آتش دوزخ و به تأخیر انداختن آن.» (صحیفه سجادیه، دعای 32).

خدایا! نفسی را که به توحید خود عزیز داشتی چطور به خواری هجرانت، خوار و زبونش می کنی؟!

ضمیر و نهادی که پیمان دوستی را بسته چطور او را به آتش سوزانت می سوزانی؟! خدایا! مر از خشم دردناکت و بزرگی غضب و سخطت پناه ده ای بسیار مهربان! ای احسان کننده! ای بخشاینده! ای آمرزنده! و ای پرده پوش!

«خدایا!مرا از عذاب آتش و رسوایی ننگ نجاتم ده؛ هنگامی که خوبان از بدان جدا شوند و احوال دگرگون شود و ترس های هول انگیز فراگیر و پدیدار گردد. و نیکوکاران به مقام قرب و عنایت رسند و بدکاران دور گردند و همه به کیفر نیک و بد اعمالشان برسند و ظلم و ستم نشوند.»( مفاتیح الجنان، مناجات خمس عشرة، مناجات خائفین.)

 

امام صادق(ع) به یاد آتش دوزخ:

تابستان بود، وقت شام خوردن فرا رسید، سفره ای را کنار امام صادق(ع) پهن کردند، مقداری نان در میان آن سفره بود، سپس کاسه ای که آبگوشت در آن بود، آوردند و نزد آن حضرت نهادند، آبگوشتی که در میان کاسه بود داغ بود، وقتی که امام صادق(ع) لقمه نانی برداشت و در میان آن آبگوشت گذارد؛ آن را داغ یافت، دستش را کشید و چند بار مکرّر فرمود:

«نستجیر بالله من النار، نعوذُ بالله من النَارِ» یعنی: پناهنده می شویم به خدا از آتش دوزخ، پناه می بریم به خدا از آتش دوزخ؛؛؛ و این سخن را آنقدر تکرار کرد تا آبگوشت سرد شد. سپس فرمود: ما قدرت بر تحمل داغی این آبگوشت را نداریم پس چگونه بتوانیم آتش دوزخ را تحمَل کنیم؟! به ای ترتیب؛ امام صادق(ع) با دیدن آب داغی؛ به یاد دوزخ می افتاد و با کمال تواضع، به سوی خدا پناه می برد.( روضه کافی،ص 164)

 

خوف حضرت یحیی(ع) از کوه سکران جهنم:

حضرت زکریا و همسرش هر دو پیر شده بودند. ولی فرزندی نداشتند، روزی زکریا(ع) حضرت مریم را در محراب عبادت دید، که به دعایش، میوه های گوناگون بهشتی در کنار محرابش وجود داشت، همین دیدار، زکریا را در توجه به خدا عمیق تر کرد و از خدا خواست که فرزندی به او عنایت فرماید، هنگامی که در محراب عبادت مشغول نماز بود از ناحیه ی فرشتگان به او مژده و بشارت پسری به نام «یحیی» داده شد.(سوره آل عمران آیه 37 تا 40)

خداوند حضرت یحیی را پس از مدتی به زکریا عنایت فرمود، این فرزند کم کم بزرگ شد، و از نظر علم و عمل به درجه ی عالی رسید و از نظر مقام معنوی و جهاد با نفس« حَصُور» بود. ضمناً ناگفته نماند که یحیی(ع) از عیسی(ع) بزرگتر بود و معنی یحیی و عیسی یکی است و آن اینکه قلبشان به نبوت زنده است.

حضرت یحیی در میان پیامبران در مورد «خوف از خدا» ضرب المثل است، او آنقدر از خوف خدا گریه کرد، که اشکهای چشمش، گونه های صورتش را مجروح ساخت. حضرت زکریا پدر حضرت یحیی(ع) هر گاه می خواست برای امّت خود سخنرانی کند و آنها را موعظه نماید، در آغاز به طرف راست و چپ جمعیت نگاه می کرد تا یحیی نباشد، چرا که یحیی آنچنان منقلب می شد که از حال می رفت، و دل نرم و آماده اش از موعظه ها فرو می ریخت.

روزی یحیی سر و صورت خود را با پارچه ای پیچید، و در لابلای جمعیت در کناری نشست، حضرت زکریا وقتی خواست سخنرانی کند؛ در میان جمعیت او را ندید، سخنرانی را شروع کرد تا به اینجا رسید:« ای مردم! در جهنم کوهی به نام «سَکران» وجود دارد و زیر آن کوه بیابانی به نام «غَضبان» هست؛ زیرا غضب خدا در آنجا می باشد، در این بیابان چاهی وجود دارد که عمق آن به مقدار مسیر صد سال است و در این چاه، تابوت های آتشین قرار دارد و در این تابوت ها صندوق هایی از آتش و لباسهای آتشین و غل و زنجیرهای گداخته به آتش هست.

یحیی تا این گفتار را شنید برخاست و سراسیمه سر به بیابان گذاشت در حالی که گویی به هیچ چیز توجه ندارد، لرزان و گریان می رفت و فریاد می زد « واغَفلَتاهُ مِنَ السَّکرانِ » یعنی: آه از اینکه غافل از کوه سکران جهنّم هستم.

حضرت ذکریا(ع) از جریان مطلع شد به خانه آمد و جریان را به مادر یحیی گفت و به او فرمود: بر خیز و برو به دنبال یحیی که ترس آن دارم از خوف خدا روحش پرواز کند.

مادر یحیی از خانه بیرون آمد از هر سو سراغ پسرش یحیی را می گرفت تا به گروهی از جوانان بنی اسرائیل رسید از آنها پرسید: شما یحیی را ندیده اید؟ آنها اظهار بی اطلاعی کردند.

مادر همچنان در جستجو بود تا در بیابان چوپانی را دید نزد او رفت و از او پرسید: تو یحیی را ندیدی؟!

چوپان گفن: یحیی پسر زکریا را می جویی؟

مادر گفت آری.

چوپان گفت: من او را در«عَقَبه ثَنِیَّه» (نام محلی نزدیک آب) دیدم که پاهایش را در میان آب نهاده بود و چشمانش را به آسمان دوخته بود و به خدا عرض می کرد:« وَ عِزَّتِکَ مَولایَ لا اَذِقتُ بارِدَ الشَّرابِ حَتّی اَنظُرَ اِلی مَنزِلَتی مِنکَ» سوگند به عزّتت ای مولای من! آب خنک ننوشم تا مقامم را در پیشگاه تو بنگرم.

مادر به آن محل رفت و پسرش را در آن حال دید او را در آغوش گرفت و سوگند داد که به منزل برگردد.

یحیی سخن مادر را گوش داد و همراه مادر به منزل بر گشتند، اما سر انجام لباس موثین و خشن پوشید و در بیت المقدس کنار عابدان و علمای زاهد بنی اسرائیل رفت و به عبادت خدا پرداخت.

 

(دانستنی های شگفت انگیز از جهنم-حیدر قنبری-ص 49)

«گردآورنده عبدالحسین میهن پرست»

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو