منوی اصلی
مطالب پیشین
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
هدیه برای سلامتی و فرج امام زمان(عج)







آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان : [عبدالحسین میهن پرست]
  • تعداد کل مطالب :
  • .

    روزشمار محرم عاشورا
    مراجع تقلید

     آیت الله سید علی خامنه ای (مد ظله العالی)
    خامنه ای
     آیت الله جواد تبریزی (رحمة الله علیه)
    تبریزی
     آیت الله محمد تقی بهجت (رحمة الله علیه‌)
    بهجت
     آیت الله نوری همدانی (مد ظله العالی‌)
    همدانی

    صافی
     آیت الله ناصر مکارم شیرازی (مد ظله العالی‌)
    مکارم شیرازی
     آیت الله فاضل لنکرانی (رحمة الله علیه)
    لنکرانی
     آیت الله سید علی سیستانی (مد ظله العالی)
    سیستانی
     آیت الله وحید خراسانی (مد ظله العالی )
    خراسانی
     آیت الله جوادی آملی (مد ظله العالی )
    آملی
     آیت الله جعفر سبحانی (مد ظله العالی)

    جهت دریافت كد لوگوی مراجع كلیك كنید
    رب الکریم
    روزشمار فاطمیه روزشمار فاطمیه

    دعای فرج
    دعای عظم البلا ساعت فلش مذهبی ذکر روزهای هفته
درباره

جستجو
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی
دعای عظم البلا

ابر برچسب ها


مناظرات امام صادق(ع) با گروههای مختلف

 

اشاره:از آنجا که عصر امام صادق(ع) عصر بر خورد اندیشه ها و تحوّلات علمی بود و امام صادق(ع) با تأسیس حوزهٔ علمیّه، با تمام وجود به میدان علم و دانش آمده بود، طبعاً پای بحث و بررسی های علمی به میان می آمد امام(ع) گاهی مستقیم و گاهی توسّط شاگردان خود، با دانشمندان مذهب، به مناظره می پرداخت و در پرتو مناظرات دقیق علمی، آنها را به سوی اسلام و تفکّر شیعی دعوت می نمود.

امام باقر(ع) پایه گذار نهضت علمی در قرن دوم هجرت، با صراحت به شاگردانش فرمود:

 

اَلٰا فَمَنْ انْتَصَبَ کٰانَ اَفْضَلُ مِمَّنْ جٰاهَدَ الرُّمُ وَالتُّرْکَ وَالْخَزرَ اَلْفَ اَلْفَ مَرَّةٍ ، لِاَنَّهُ یَدْفَعُ

 

عَنْ اَدْیٰانِ مُحِبَّینٰا، وَ ذٰلِکَ یَدْفَعُ عَنْ اَبْدٰانِهِمْ،آگاه باشید ارزش آن دانشمندان شیعه ای که خود را در معرض دفاع از تفکر و اعتقادات اسلامی قرار داده اند. هزار هزار بار بالاتر است از سپاهیانی که در برابر هجوم دشمنان اسلام، از کفّار روم و ترک و خزر، پیکار می نمایند. زیرا دانشمندان شیعه، نگهبانان عقاید و فرهنگ اسلامند و از اعتقادات دینی دوستان ما دفاع میکنند، در حالی که مجاهدان حافظ مرزهای جغرافیایی و نگهبان جان مردم می باشند.

از این بالاتر، امام صادق(ع) با تأکید فراوان فرمود:

 

خٰا صَمُوهُمْ وَ بَیَّنُوا لَهُمُ الْهُدٰی الّذِی اَنْتُمْ عَلَیْهِ، وَ بَیَّنُوا لَهُمْ ضَلٰالَتَهُمْ، وَ بٰاهِلُوهُمْ فِی

 

عَلِیًّ(ع)با مخلفان بحث و ستیز کنید و راه هدایت را که شما در آن راه هستید برای آنها بیان نمایید، و (علل) گمراهی آنان را توضیح دهید و با مخالفان علی(ع) مباهله( یعنی نفرین به همدیگر و درخواست بلا از در گاه خدا برای طرفداری باطل) نمایید.

امام صادق(ع) و شاگردانش بر این اساس، به مخالفان، آزادی بیان دادند و آنها را به مناظره دعوت کردند و دعوت مناظرات افراد را پذیرفتند و در این راستا مناظرات بسیار نمودند، که مجموعهٔ آن یک گنجینه عمیق و عظیم فرهنگی است، و از آثار درخشان دانشگاه جعفری است، ما در این بخش به عنوان نمونه نظر شما را به«چند مناظره» از میان صدها مناظرهٔ امام صادق(ع) و شاگردانش جلب می کنیم.

1- محکوم شدن کسی که ادعای خدایی می کرد.

عصر امام صادق(ع)بود، شخصی به نام«جعدبن درهم» به بدعت گذاری و مخالفت با اسلام پرداخت و دارای جمعی طرفدار شد، و سر انجام در روز عید قربان، اعدام گردید.

او روزی مقداری خاک وآب در میان شیشه ای ریخت. و پس از چندرور، حشرات و کرمهایی در میان آن شیشیه، تولید شدند، او در میان مردم آمد و چنین ادّعا کرد:«این حشرات و کرمها را من آفریدم، زیرا من سبب پیدایش آنها شدم، بنا بر این آفریدگار (و خدای) آنها من هستم.»

گروهی از مسلمانان این موضوع را به امام صادق(ع) خبر دادند آن حضرت فرمود:«به او بگویید: تعداد آن حشرات داخل شیشه چقدر است؟ تعداد ند و مادهٔ آنها چقدر است؟ وزن آنها چه مقدار است؟  و از او بخواهید که آنها را به شکل دیگری، تغییر دهد، زیرا کسی که خالق آنهاست، توانایی برای تغییر شکل آنها نیز خواهد داشت.»

آن گروه، با طرح همین پرسشها با آن شخص خدا نما، مناظره کردند، او از پاسخ به آن پرسشها فرو ماند، و به این ترتیب نقشه اش نقش بر آب گردید و ترفند و حیله اش فرو پاشید...

2- مسلمان شدن دانشمند مصری، پی از مناظره با اما(ع)

در سرزمین مصر، مردی به نام «عبدالملک» می زیست نظر به اینکه پسرش به نام عبدالله بود، به او «ابوعبدالله»(پدر عبدالله) می گفتند عبدالملک منکر خدا بود و اعتقاد داشت که جهان هستی خود به خود آفریده شده است. او شنیده بود که امام شیعیان، حضرت صادق(ع) در مدینه زندگی می کند به مدینه مسافرت کرد. به این قصد تا در بارهٔ خداجویی و خداشناسی با امام صادق(ع) مناظره کند، وقتی که به مدینه رسید و از امام(ع) سراغ گرفت به او گفتند:«امام صادق(ع) برای انجام مراسم حجّ به مکّه رفته است.» او به مکّه رهسپار شد، کنار کعبه رفت دید امام(ع) مشغول طواف کعبه است، وارد صفوف طواف کنندگان گردید، ( و از روی عناد) به امام صادق (ع) تنه زد، امام(ع) با کمال ملایمت به او فرمود: نامت چیست؟ او گفت: عبدالملک.(بندهٔسلطان)

امام(ع): کنیهٔ تو چیست؟

عبدالملک: ابو عبدالله(پدر بندهٔ خدا)

امام(ع): این مَلِکی که (یعنی این حکم فرمایی که) تو بندهٔ او هستی ( چنانکه از نامت چنین فهمیده می شود) از حاکمان زمین است یا از حاکمان آسمان؟ وانگهی هر پاسخی بدهی محکوم می گردی.»

عبدالملک چیزی نگفت، هشام بن هَکَم شاگرد دانشمندان امام صادق(ع) در آنجا حاضر بود. به عبدالملک گفت:«چرا پاسخ امام(ع) را نمی دهی؟»

عبدالملک از سخن هشام بدش آمد، و قیافه اش در هم شد.

امام صادق(ع) با کمال ملایمت به عبدالملک گفت: صبر کن تا طواف من تمام شود، بعد از طواف نزد من بیا تا با هم گفتگو کنیم. هنگامی که امام(ع) از طواف فارغ شد، عبدالملک نزد امام ع آمد و در برابرش نشست، و گروهی از شاگردان امام ع نیز حاضر بودند آنگاه بین امام ع و او اینگونه مناظره شروع شد:

امام ع : آیا قبول داری که زیرو رو ظاهر و باطن دارد؟

منکر خدا: آری.

امام ع : پس چه می دانی که در زیر زمین چه خبر است؟

منکر خدا: چیزی از زمین نمی دانم، ولی گمان می کنم که در زیر زمین چیزی وجود ندارد.

امام ع : گمان و شك، یک نوع درماندگی است. آنجا که نمی توانی به چیزی یقین پیدا کنی، آنگاه امام ع به او فرمود: آیا به آسمان بالا رفته ای؟

منکر خدا:«نه»

امام ع : آیا میدانی که در آسمان چه خبر است وچه چیزها وجود دارد؟

منکر خدا:«نه»

اما ع : «عجبا! تو که نه به مشرق رفته ای و نه به مغرب، نه به داخل زمین فرو رفته ای و نه به آسمان بالا رفته ای، و نه بر صفحهٔ آسمانها عبور کرده ای تا بدانی در آنجا چیست، و با آن همه جهل و نا آگاهی باز منکر می باشی ( تو که از موجودات بالا و پایین و نظم و تدبیر آنها که حاکی از وجود خداست، نا آگاهی، چرا منکر خدا می باشی؟) آیا شخص عاقل به چیزی که نا آگاه است آن را انکار می کند؟

منکر خدا: تاکنون با من این گونه، سخن نگفته( و مرا این چنین در تنگنای سخن قرار نداده است.)

امام ع : بنابراین تو در این راستا، شكّ داری، که شاید چیزهایی در بلای آسمان و درون زمین باشد یا نباشد؟

منکر خدا: آری شاید چنین باشد( به این ترتیب، منکر خدا از مرحلهٔ انکار، به مرحلهٔشكّ و تردید رسید.)

امام ع : کسی که آگاهی ندارد، بر کسی که آگاهی دارد، نمی تواند برهان و دلیل بیاورد. ای برادر مصری! از من بشنو و فرا گیر، ما هرگز در بارهٔ وجود خدا شكّ نداریم، مگر تو خورشید و ماه و شب و روز را نمی بینی که در صفحهٔ اُفق آشکار می شوند و بناچار در مسیر تعیین شدهٔ خود گردش کرده و سپس باز می گردند، و آنها در حرکت مسیر خود، مجبور می باشند ، اکنون از تو می پرسم: اگر خورشید و ماه نیروی رفتن( واختیار) دارند، پس چرا بر می گردند، و اگر مجبور به حرکت در مسیر خود نیستند، پس چرا شب، روز نمی شود و به عکس، روز شب نمی گردد؟

ای برادر مصری! به خدا سوگند، آنها در مسیر و حرکت خود مجبورند و آن کسی که آنها را مجبور کرده، از آنها فرمانروا تر و استوارتر است.

منکر خدا: راست گفتی.

امام ع : ای برادر مصری! بگو بدانم، آنچه شما به آن معتقدید و گمان می کنید «دهر»(روزگمر) گردانندهٔ موجودات است، و مردم را می برند، پس چرا«دهر» آنها را بر نمی گردانند، و اگر بر می گردانند چرا نمی برند؟

ای برادر مصری!همه مجبور و نا گزیرند، چرا آسمان در بالا و زمین در پایین قرار گرفته؟ چرا آسمان بر زمین نمی افتد؟ و چرا زمین از بالای طبقات خود فرو نمی آیند، و به آسمان نمی چسبد و موجودات روی آن به هم نمی چسبند؟!

(وقتی که گفتار و استدلالهای محکم امام) به اینجا رسید، عبدالملک، از مرحلهٔ شكّ نیز رد شد ، و به مرحلهٔ ایمان رسید) در حضور امام صادق(ع) ایمان آورد و گواهی به اکتایی خدا و حقّانیت اسلام داد و آشکارا گفت:«در آن خدا است که پروردگار و حکم فرمای زمین و آسمانها است و آنها را نگه داشته است!»

حُمران، یکی از شاگردان امام ع که در آنجا حاضر بود به امام صادق ع رو کرد و گفت:«فدایت گردم، اگر منکران خدا به دست شما، ایمان آورده و مسلمان شدند، کافران نیز به دست پدرت(پیامبر ص ) ایمان آوردند.

عبدالملک تازه مسلمان به امام ع عرض کرد:«مرا به عنوان شاگرد، بپذیر!»

 امام صادق ع به هشام بن حَکَم (شاگرد برجسته اش) فرمود: عبدالملک را نزد خود ببر، و احکام اسلام را به او بیاموز.»

هشام که آمزگار زبر دست و با ایمان برای مردم شام و مصر بود، عبدالملک را نزد خود طلبید، و اصول عقاید و احکام اسلام را به او آموخت، تا اینکه او دارای عقیدهٔ پاک و راستین گردید، به گونه ای که امام صادق ع ایمان آن مؤمن ( و شیوهٔ تعلیم هشام) را پسندید...

 

((سیرهٔچهارده معصوم- نویسنده- محمّد محمّدی اشتهاردی ص 576))

«گرد آورنده: عبدالحسین میهن پرست»

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو