منوی اصلی
مطالب پیشین
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
هدیه برای سلامتی و فرج امام زمان(عج)







آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان : [عبدالحسین میهن پرست]
  • تعداد کل مطالب :
  • .

    روزشمار محرم عاشورا
    مراجع تقلید

     آیت الله سید علی خامنه ای (مد ظله العالی)
    خامنه ای
     آیت الله جواد تبریزی (رحمة الله علیه)
    تبریزی
     آیت الله محمد تقی بهجت (رحمة الله علیه‌)
    بهجت
     آیت الله نوری همدانی (مد ظله العالی‌)
    همدانی

    صافی
     آیت الله ناصر مکارم شیرازی (مد ظله العالی‌)
    مکارم شیرازی
     آیت الله فاضل لنکرانی (رحمة الله علیه)
    لنکرانی
     آیت الله سید علی سیستانی (مد ظله العالی)
    سیستانی
     آیت الله وحید خراسانی (مد ظله العالی )
    خراسانی
     آیت الله جوادی آملی (مد ظله العالی )
    آملی
     آیت الله جعفر سبحانی (مد ظله العالی)

    جهت دریافت كد لوگوی مراجع كلیك كنید
    رب الکریم
    روزشمار فاطمیه روزشمار فاطمیه

    دعای فرج
    دعای عظم البلا ساعت فلش مذهبی ذکر روزهای هفته
درباره

جستجو
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی
دعای عظم البلا

ابر برچسب ها


گفتاری در باره شیطان و عمل او:2

- عالم خلقت با همه وسعتی كه در آن است تمامی اجزایش به یكدیگر مربوط و مانند یك زنجیر اولش بسته و مربوط به آخرش می‏باشد ، بطوری كه ایجاد جزئی از آن مستلزم ایجاد و صنع همه آن است ، و اصلاح جزئی از اجزای آن به اصلاح همه آن مربوط است ، همچنانكه فرموده : و ما امرنا الا واحدة كلمح بالبصر و این ارتباط لازمه‏اش این نیست كه جمیع موجودات مثل هم و ربطشان به یكدیگر ربط تساوی و تماثل باشد ، زیرا اگر همه اجزای عالم مثل هم بودند عالمی به وجود نمی‏آمد بلكه تنها یك موجود تحقق می‏یافت ، و لذا حكمت الهی اقتضا دارد كه این موجودات از نظر كمال و نقص ، و وجدان مراتب وجود و فقدان آن ، و قابلیت رسیدن به آن مراتب و محرومیت از آن مختلف باشند .

آری ، اگر در عالم، شر و فساد ، تعب و فقدان ، نقص و ضعف و امثال آن نبود بطور مسلم از خیر ، صحت ، راحت ، وجدان ، كمال و قوت نیز مصداقی یافت نمی‏شد ، و عقل ما پی به معانی آنها نمی‏برد ، چون بطور كلی عقل هر معنایی را از مصادیق خارجی آن انتزاع می‏كند اگر در عالم مصداقی از شقاوت ، معصیت ، قبح ، ذم و عقاب و امثال آن نبود ، سعادت ، اطاعت ، حسن ، مدح و ثوابی هم تحقق نمی‏یافت ، و همچنین اگر دنیایی نبود آخرتی هم وجود نداشت ، مثلا اگر معصیتی نبود یعنی نافرمانی امر مولوی مولی به هیچ وجه ممكن نبود قهرا انجام خواسته مولی امری ضروری و اجباری می‏شد ، و اگر انجام دادن فعلی ضروری و غیر قابل ترك باشد دیگر امر مولوی به آن معنا ندارد ، و خواستن مولی چنین فعلی را تحصیل حاصل است .

و وقتی امر مولوی معنا نداشت اطاعت هم مصداق نخواهد داشت ، و وقتی اطاعت و معصیتی نبود مدح و ذم ، ثواب و عقاب ، وعد و وعید و انذار و بشارتی هم نخواهد بود ، و وقتی اینگونه امور نبود دین و شریعت و دعوتی هم نخواهد بود ، و وقتی دینی در كار نبود نبوت و رسالتی هم نخواهد بود ، و وقتی نبوت و رسالتی نباشد قهرا اجتماع و مدنیتی هم نخواهد بود ، اجتماع هم كه نباشد انسانیتی نیست و همچنین و بر همین قیاس فرض نبود یك چیز مستلزم فرض نبود جمیع اجزای عالم است .

این معنا كه معلوم شد اینك می‏گوییم اگر شیطانی نبود نظام عالم انسانی هم نبود ، و وجود شیطانی كه انسان را به شر و معصیت دعوت كند از اركان نظام عالم بشریت است ، و نسبت به صراط مستقیم او به منزله كناره و لبه جاده است ، و معلوم است كه تا دو طرفی برای جاده نباشد متن جاده هم فرض نمی‏شود .

 

اینجاست كه اگر دقت شود معنای آیه قال فبما اغویتنی لاقعدن لهم صراطك المستقیم و آیه قال هذا صراط علی مستقیم ان عبادی لیس لكعلیهم سلطان الا من اتبعك من الغاوین به خوبی روشن گشته و صدق ادعای ما معلوم می‏گردد .

با در نظر گرفتن این دو جهتی كه ذكر شد اگر در آیات راجع به داستان سجده آدم دقت شود معلوم خواهد شد كه این آیات در حقیقت تصویری است از روابط واقعیی كه بین نوع انسانی و نوع ملائكه و ابلیس است ، چیزی كه هست این واقعیت را به صورت امر ، اطاعت ، استكبار ، طرد ، رجم و سؤال و جواب بیان كرده ، و نیز معلوم خواهد شد كه تمامی اشكالاتی كه شده - و ما پاره‏ای از آن را در بالا نقل كردیم - ناشی از كوتاهی در تفكر و دقت بوده است .

لذا می‏بینیم بعضی از مفسرین ( صاحب المنار ) هم وقتی در مقام جواب از آن اشكالات برمی‏آید به این معنا تنبه یافته و می‏گوید كه این داستان اشاره به فطرت و طبایع انسان و ملائكه و ابلیس می‏كند باز در اثر كوتاه آمدن در تحقیق و تدبر ، رشته صحیحی را كه تنیده بود پنبه كرده و می‏گوید امر ابلیس به سجده و نهی آدم از خوردن از درخت ، امر و نهی تشریعی نبوده بلكه تكوینی بوده است غافل از اینكه امر و نهی تكوینی قابل تخلف و مخالفت نیست ، امر تكوینی یعنی ایجاد ، و نهی تكوینی یعنی عدم ایجاد و با این حالچگونه ممكن است امر تكوینی باشد و ابلیس آنرا اطاعت نكند ؟ و چطور ممكن است نهی تكوینی باشد و آدم از امتثال آن سرپیچی نماید ؟ 3 - از داستان بهشت آدم به تفصیلی كه در سوره بقره گذشت چنین بر می‏آید كه قبل از اینكه آدم در زمین قرار گیرد خداوند بهشتی برزخی و آسمانی آفریده و او را در آن جای داده ، و اگر او را از خوردن از درخت مزبور نهی كرد برای این بود كه بدین وسیله طبیعت بشری را آزموده معلوم كند كه بشر جز به اینكه زندگی زمینی را طی كرده و در محیط امر و نهی و تكلیف و امتثال تربیت شود ، ممكن نیست به سعادت و بهشت ابدی نائل گردد ، و جز با پیمودن این راه محال است به مقام قرب پروردگار برسد .

از اینجا نیز معلوم می‏شود كه هیچكدام از اشكالاتی كه بر این داستان وارد كرده‏اند وارد نیست ، برای اینكه بهشت آدم بهشت جاودان نبوده تا اشكال شود به اینكه بهشت جای اولیای خدا است نه جای شیطان .

و یا اشكال شود به اینكه بهشت جای خلود است و كسی كه وارد آن شد دیگر بیرون نمی‏شود پس آدم چطور بیرون آمد ؟ و نیز بهشت دنیایی و مادی نبوده تا مانند سرزمین‏های دیگر دنیا جای زندگی دنیوی باشد و اداره آن زندگی تنها به وسیله قانون و امر و نهی مولوی ممكن باشد ، بلكه بهشت برزخی و جایی بوده كه سجایا و اخلاق و خلاصه غرایز بشری - نه فقط آدم (علیه‏السلام‏) - ظاهر و هویدا می‏شده .

باز به اول كلام برگشته و می‏گوییم : پروردگار متعال در باره حقیقت و ذات این موجود شریری كه نامش را ابلیس نهاده جز مختصری بیان نفرموده ، تنها در آیه كان من الجن ففسق عن امر ربه جن بودن او را بیان كرده ، و در جمله خلقتنی من نار از قول خود او حكایت كرده كه ماده اصلی خلقتش آتش بوده .

و اما اینكه سرانجام كارش چیست و جزئیات و تفصیل خلقت او چگونه بوده ؟صریحا بیان نكرده است .

لیكن آیاتی هست كه می‏توان از آنها چیزهایی در این باره استفاده كرد ، از آن جمله آیه لاقعدن لهم صراطك المستقیم ، ثم لاتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن أیمانهم و عن شمائلهم و لا تجد اكثرهم شاكرین است كه حكایت قول خود او است ، و از آن استفاده می‏شود كه وی نخست در عواطف نفسانی انسان یعنی در بیم و امید ، و در آمال و آرزوهای او ، و در شهوت و غضبش تصرف می‏نماید و آنگاه در اراده و افكاری كه از این عواطف برمی‏خیزد .

قریب به معنای این آیه ، آیه شریفه قال رب بما اغویتنی لازینن لهم فی الارض است ، زیرا معنای این آیه این است كه : من امور باطل و زشتی‏ها و پلیدی‏ها را از راه میل و رغبتی كه عواطف بشری به آن دارد در نظر آنان زینت داده ، به همین وسیله گمراهشان می‏كنم ، مثلا زنا را كه یكی از گناهان است از آنجایی كه مطابق میل شهوانی او است در نظرش آن قدر زینت می‏دهم تا به تدریج از اهمیت محذور و زشتی آن كاسته و همچنان می‏كاهم تا یكباره تصدیق به خوبی آن نموده و مرتكبش شود .

نظیر آیه فوق ، آیه یعدهم و یمنیهم و ما یعدهم الشیطان الا غرورا و همچنین آیه فزین لهم الشیطان اعمالهم می‏باشد .

همه این آیات بطوری كه ملاحظه می‏كنید دلالت دارد بر اینكه میدان عمل تاخت و تاز شیطان همانا ادراك انسانی ، و ابزار كار او عواطف و احساسات بشری است . و به شهادت آیه الوسواس الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس اوهام كاذب و افكار باطل را شیطان در نفس انسان القا می‏كند .

البته این القائات طوری نیست كه انسان آنرا احساس نموده میان آنها و افكار خودش فرق بگذارد ، و آن را مستند به كسی غیر از خود بداند ، بلكه بدون هیچ تردیدی آن را نیز افكار خود دانسته و عینا مانند دو دو تا چهار تا و سایر احكام قطعی از خود و از رشحات فكر خود می‏داند .

و هیچ منافاتی ندارد كه افكار باطل ما هم مستند به خود ما باشد و هم بگوییم كه شیطان آن را در ما القا كرده ، همانطوری كه بسیاری از افكار و تصمیمات ما در اثر خبری كه دیگری داده و یا حكمی كه كرده در ما پدید آمده است ، و ما در عین حال آن را از خود سلب ننموده استقلال و اختیار خود را در آن انكار نمی‏نماییم ، و اگر آن فكر و آن تصمیم را عملی كردیم و توبیخ و سرزنشی بر آن مترتب شد تقصیر را به گردن كسی كه آن خبر را آورده و یا آن دستور را داده نمی‏اندازیم



تفسیر المیزان ،جلد هشتم

            ادامه دارد


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic