منوی اصلی
مطالب پیشین
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
هدیه برای سلامتی و فرج امام زمان(عج)







آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان : [عبدالحسین میهن پرست]
  • تعداد کل مطالب :
  • .

    روزشمار محرم عاشورا
    مراجع تقلید

     آیت الله سید علی خامنه ای (مد ظله العالی)
    خامنه ای
     آیت الله جواد تبریزی (رحمة الله علیه)
    تبریزی
     آیت الله محمد تقی بهجت (رحمة الله علیه‌)
    بهجت
     آیت الله نوری همدانی (مد ظله العالی‌)
    همدانی

    صافی
     آیت الله ناصر مکارم شیرازی (مد ظله العالی‌)
    مکارم شیرازی
     آیت الله فاضل لنکرانی (رحمة الله علیه)
    لنکرانی
     آیت الله سید علی سیستانی (مد ظله العالی)
    سیستانی
     آیت الله وحید خراسانی (مد ظله العالی )
    خراسانی
     آیت الله جوادی آملی (مد ظله العالی )
    آملی
     آیت الله جعفر سبحانی (مد ظله العالی)

    جهت دریافت كد لوگوی مراجع كلیك كنید
    رب الکریم
    روزشمار فاطمیه روزشمار فاطمیه

    دعای فرج
    دعای عظم البلا ساعت فلش مذهبی ذکر روزهای هفته
درباره

جستجو
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی
دعای عظم البلا

ابر برچسب ها



 

 

تاریخچه آغاز نهضت امام حسین(ع)

معاویه پسر ابو سفیان در زمان خلافت عثمان، از استاندارهای او در شام و نواحی آنها بود و در آنجا چون یک حاکمی قلدر و خود سر حکومت می کرد و پس از مرگ عثمان که در سال 36 هجری رخ داد، مردم از هر سو به طرف امیر مؤمنان علی(ع) آمدند و با او به عنوان خلافت، بییعت کردند، ولی بدین به دنیا فروشان در حکومت علی(ع) جنگها بر افروختند. نخست«ناکثین» (بیعت شکنان) جنگ جَمَل را در بصره پدید آوردند. سپس معاویه و طرفدارانش جنگ صفّین را که 18 ماه طول کشید به وجود آوردند. و سپس خوارج کوردل جنگ نهروان را پیش آوردند. سر انجام علی(ع) پس از چهار سال و نه ماه و چند روز خلافت، در 21 رمضان سال 40 هجری به دست یکی از خوارج نهروانی( ابن ملجم ملعون) در محراب عبادت ضربه خورد و همان موجب شهادتش گردید.

معاویه با قدرت بیشتری به میدان آمد و با نیرنگهای گوناگون و تهدیدها و تطمیع ها، موجب شد که امام حسن(ع) صلح پیشنهاد معاویه را ( که یک آتش بس موقت) بپذیرد. معاویه در حود چهل سال در شام، و حود بیست سالل در سراسر جهان اسلام خلافت کرد و سر انجام در نیمهٔ رجب سال 60 هجری از دنیا رفت.

معاویه فرزند ابو سفیان و هند جگرخوار، در این مدت جنایات بی شماری انجام داد و به اسلام بزرگترین ضربه ها را بر پیکر اسلام وارد آورد.

در صلح نامه ای که با امام حسن(ع) امضاء کرده بود، پنج شرط وجود داشت:

1.     معاویه طبق قرآن و سنت و روش خلفای شایسته رفتار کند.

2.     حن و حسین(ع) آزاد باشند.

3.     مردم بخصوص شیعیان و دوستان علی(ع) و آل علی(ع) آزاد باشند و مورد آزار قرار نگیرند.

4.     سبّ و بد گویی به علی(ع) برداشته شود.

5.     و معاویه برای خود خلیفه و جانشین تعیین ننماید.

اما وقتی معاویه بر گرده مردم سوارر شد، چنین گفت:

شَرَطْتُ لِلْحَسَنِ شُرُوطاً وَ کُلَّهٰا تَحْت رِجْلِی؛به شرایطی که با حسن(ع) تعهد کردم، همهٔ آنها زیر پایم.

یکی از کارهای زشت او این بود که درر زمانش، از مردم برای یزید بیعت گرفت و برای اولیین بار بدعت«ولیعهدی» را به داخل اسلام آورد و برای این کار مسافرت به حجاز کرد و مخالفان را سخت تهدید نمود و با انواع نیرنگها، ولیعهدی یزید را در ظاهر تثبیت نمود.

حتی بعضی ها می نویسند: یکی از مخالفان عایشه، بود. معاویه با نقشهٔ شیطانی عجیبیی اواخر شب، عایشه را به چاه انداخته او را کشت ولی وانمود کرد که او خودش به چاه افتاده است.

به قول حکیم سنایی شاعر معروف اهل تسنّن:

عاقبت هم به دست آن یاغی           شد شهید بکشتــش ان طاغی

آنکه با جفت مصطفی زین سان       بد کند مرو را تو مرد مخوان

افرادی مانند امام حسین(ع) شدیداً با پیشنهاد ولیعهدی یزید مخالفت کردند. عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر و عبدالرّحمن بن ابوبکر جزء مخالفان بود.

                               .....................

وقتی معاویه درر بستر مرگ قررار گرفت، پسرش یزید را خصوصی به حضور طلبید و به او گفت: «پسرم!من همهٔ رجال و بزرگان و شخصیّتها را رام کردم و از آنها برای خلافت تو امضا گرفته و در این مورد مسافرتها نمودم و سلطنت را در اختیار تو قرار دادم، ولی در مورد سه نفر در این رابطه ترس دارم که با تو مخالفت خواهند کرد و ای سه نفر عبارتند از: عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر، و حسین بن علی(ع)

اما «عبدالله بن عمر»؛ او با تو است، او را نگه دارر و کنار نگذار. اما «عبدالله بن زبیر»؛ اگر به او دست یافتی بدنش را قطعه قطعه کن، زیرا او مثل شیر می خواهد تو را بدرد و اگر فرصتی به دستش نیامد همچون روباه که با سگ رفتار می کند با تو رفتار خواهد کرد.

و اما «امام حسین(ع)» مقامش را نسبت به رسول خدا(ص) می دانی او گوشت و خون پیامبر(ص) است و می دانم که مردم عراق ناگزیر به سوی او می گروند، ولی او را تنها می گذارند و بررنامهٔ او را تباه می سازند. اگر به او دست یافتی حقّ و مقامش را بشناس و او را باز خواست مکن، با توجه به اینکه یک رشتهٔ خویشی نیز با او داریم حتماً بپرهیز که با او بر خورد بد داشته باشی و یا او از تو کار بدی ببیند.»

 

 

 

 

 

نامه یزید به حاکم مدینه و پیامدهای آن

معاویه درر نیمه رجب سال سالل 60 هجری از دنیا رفت، وقتی که یزید بر مسند خلافت نشست، وصیّت پدر را فراموش کرده برای فرماندار مدینه«ولید بن عتْبه» نامه نوشت که حسین(ع) را به حضور خود بطلب و از او بیعت بگیرو این کار را تأخیر نینداز.

ولید شبانه سراغ امام حسین(ع) رفت و او را به فرمانداری دعوت نمود. امام(ع) فهمید که این دعوت برای چیست. از این رو به عده ای از بنی هاشم و خدمتکاران دستور حمل اسلحه داد و به آنها فرمود: « ولید مرا در این وقت خواسته، به همراه من باشید، ممکن است اتّفاقی بیفتد. وقتی وارد بر ولید شدم شما جلوی درِ فرمانداری آماده باشید، اگر فریاد مرا شنیدید وارد فرمانداری شوید و مرا از گزند دشمنن حفظ کنید.

امام حسین(ع) وارد دارالاماره ( مقر فرمانداری) ، نزد «ولیدبن عُتبه» رفت، دید« مروان بن حکم» نزد ولید است. ولید خبر مرگ معاویه را به آن حضرت داد، آن حضرت طبق معمول فرمود: «اِنّا لِلهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ».

ولید نامه یزید را خواند و گفت مطابق این نامه، به من فرمان داده شده که از تو برای یزید بیعت بگیرم.

امام حسین(ع): گمان ندارم تو قانع باشی که من در پنهانی با یزید بیعت کنم. بلکه منظورت بیعت آشکار است.

ولید: آری چنین است.

امام حسین(ع) : بنابر این موضوع تا فردا بماند، و تو در این باره بیندیش.

ولید: به نام خدا اکنون باز گرد و فردا صبح با جمعی از مردم، برای بییعت به اینجا بیا.

در این هنگام، مروان به ولید گفت:«اگر اکنون حسین(ع) بیعت نکند و از تو جدا شودد، دیگر هرگز به او دست نمی یابی تاا بسیار کشتار بین شما و او رخ دهد. او را نگهدار تا بیعت کند وگرنه گردنش را بزن.»

در این هنگام امام حسین(ع) بر سر مروان فریاد زد و چنین گفت:

«اَءَنْتَ یَابْنَ الزَّرْقٰاءِ تَقْتُلُنِی، اَمْ هُوَ، کَذِبْتَ وَاللهِ وَاَثِمْتَ؛»ای پسر زن بدکاره! آیا تو مرا می کشی یا او؟ سوگند به خدا دروغ گفتی و نا بجا حرف زدی.

همان دم امام حسین(ع) از مقّر فرمانداری بیرون آمد و با نزدیکان خود به خانه اش باز گشت.

صبح آن شب، مروان با امام حسین(ع) بر خورد کرد و گفت:« تو اگر از من پیروی کنی، نجات می یابی، من به تو پیشنهاد می کنم که با امیر مؤمنان یزید بیعت کن، که این کار به نفع دنیا و آخرت تو است!»

در این هنگام، امام حسین(ع) کلام آخر را گفت و با قاطعیت فرمود:

«وَ عَلَی الْاِسْلٰام اَلسَّلٰامُ، اِذْ قَدْبُلِیَتِ الْاِسْلٰامُ بِرٰاعٍ مِثْلَ یَزیدَ، وَلَقَدْ سَمِعْتُ جَدَّ یَقولُ: اَلْخِلٰافَةُ مُحَرَّمَة عَلٰی آلِ سُفیٰانٍ؛»اگر با یزید بیعت کنم، باید با اسلام خداحافظی کرد و جدا شد، زیرا اسلام به رهبری مانند یزید مبتلا شده، و من از جدم رسول(ص) شنیدم فرمود: خلافت بر آل ابی سفیان حرام است.

سپس بیین مروان و حسین(ع) گفتگو به درازا کشید. سرانجام مروان با حالتی آشفته و خشمگین از آنجا دور شد.

در روایت دیگر آمده ، امام حسین(ع) پس از پاسخ دادن به مروان، به ولید (حاکم مدینه) رو کرد و چنین فرمود:

«اَیُّهَاالْاَمِیرُ! اِنّا اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ، وَ مَعْدَنِ الرَّسٰالَةِ وَمُخْتَلَفِ الْمَلٰا ئِکَةِ، وَ بِنٰا فَتَحَ اللهُ، وَبِنٰاخَتَمَ اللهُ، وَیَزِیدُ رَجُلٌ فٰاسِقٌ شٰارِبُ الْخَمْرِ، قٰاتِلُ النَّفْسِ الْمَحرَّمَةِ، مُعْلِنُ الْفِسْقِ، وَمِثْلیِ لٰا یُبٰایِعُ بِمِثْلِهِ...»؛ ای امیر! ما از خاندان پیامبر(ص) و معدن رسالت هستیم. آستانهٔ ما محل آمد و رفت فرشتگان است. دفتر وجود به نام ما باز شد و دایرهٔ کمال به وسیلهٔ ما ختم گردید، و یزید مردی است گنهکار، میگسار، ادم کش، گستاخ، و بی شرم، شخصی مثل منن با چنان کسی بیعت نخواهد کرد. ولی منتظر باش تا صبح شود و در این باره شما و من بیندیشیم که کدام یک از ما به خلافت و بیعت سزاوارتریم.

آنگاه امام حسین (ع) از فرمانداری بییرون آمد و تصمیم گرفت از مدینه به سوی مکّه حرکت کند. ملاقات حسین(ع) با ولید در شب 27 رجب سالل 60 هجری بود. امام حسین(ع) همراه برادران و برادر زادگان و... در شب 28 رجب از مدینه به سوی مکّه حرکت کردند و در شب جمعه سوم شعبان به مکّه رسیدند.

امام حسین(ع) و همراهان، حدود 95 روز در مکّه ماندند. در این مدت نامه های فراوانی از کوفه برای آن حضرت رسید که مضمون همهٔ آنها این بود:«کوفه و عراق آماده برای آمدن شماست. ما همه در انتظار تو هستیم و تو را یاری خواهیم کرد... در کوفه صدهزار شمشیر زن آمادهٔ دفاع از تو است. به سوی ما شتاب کن.»

امامحسین(ع) در آغاز، حضرت مسلم(ع) را با گروهی به سوی کوفه روانه کرد. حضرت مسلم(ع) 5 شوّال سال 60 وارد کوفه شد، ولی سرانجام در روز نهم ذیحجّه سال 60 به شهادت رسید.

 

حرکت امام حسین(ع) از مکّه به سوی کوفه

امام حسین(ع) در روزهای آغاز ماه ذیحجّه سال60 ، (درمکّه) احساس خطر کرد و در یافت که دژخیمان مخفی یزید می خواهند در مکه او را دستگیر کرده و به شام ببرند. احرام حجّ خود را به عمره تبدیل کرد و پس از انجام مراسم عمرهة از احرام بیرون آمد و روز 8 ذیحجّه با خاندان، برادران و فرزندان و شیعیانش از مکّه بیرون آمده و به سوی عراق حرکت کرد...

 چند پیامِ امام حسین(ع)

امام حسین(ع) هنگام خروج از مدینه، قلم و صفحه ای طلبید، وصیتنامه ای نوشت و به برادرش محمد حنفیه داد. در آن وصیت نامه پس از حمد و ثنا و گواهی به یکتایی خدا و رسالت محمد(ص) و حقّانیّت معاد، چنین آمده بود:

 «وَاِنِی لَمْ اَخْرُجْ اَشَراً وَلا بَطَراً وَلٰا مُفْسِداً وَلٰا ظٰالِماً، وَ اِنَّمٰا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْاِصْلٰاحِ فِی اُمَّةِ جَدَّی(ص) اُرِیدُ اَنْ آمُرَبِالْمَعْرُفِ وَ اَنْهٰی عَنِ الْمُنْکَرِ و اَسِیرَ بِسِیَرَةِ جَدِّی وَاَبِی عَلِیّ بْنِ اَبِیطٰالِبٍ...؛» من از روی خود پسندی و گردن کشی و فساد و بیدادگری قیام نکرده ام، بلکه برای اصلاح امور جدّم خارج شده و می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و بر اساس راه و روش جدّم رسول خدا(ص) و پدرم علی(ع) حرکت نمایم. هر کس دعوتم را پذیرفت، به خدا پیوسته، زیرا حقّ از آن خدا است و هر کس دعوتم را ردّ کرد، شکیبایی می کنم تا خداوند بین من و این گروه به حق داوری کند و او بهترین داوران است.

آنگاه امام حسین(ع) پای این وصیت نامه را مهر کرد، سپس آن را به برادررش محمد حنفیه داد.

پیام دیگر آن حضرت هنگام خروج از مکّه، خطاب به بنی هاشم چنین بود:

«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیم: مِنَ الحُسَیْنِ بْنِ عَلِیًّ اِلٰی بَنِی هٰاشِمٍ اَمّٰا بَعْدُ:فَاِنَّهُ مَنْ لِحَقَ بِی مِنْکُمْ اِسْتَشْهَدَ، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنِّی لَمْ یَبْلُغِ الْفَتْحَ- وَالسَّلٰامُ؛»به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. نامه ای است از حسین بن علی(ع) به بنی هاشم. امّا بعد: هر کس به من پیوست، به شهادت می رسد و هر کس که باز ماند به پیروزی(و رستگاری معنوی و فیض شهادت) نخواهد رسید.

پیام دیگر آن حضرت معروف به خطبهٔ «خُطَّ الْمَوْت» که یک روز قبل از خروج از مکّه بود، در آخرین فراز آن چنین آمده:

«مَنْ کٰانَ باذِلاً فِینٰا مُهْجَتَهُ، وَ مَوَطِّناً عَلٰی لِقٰاءِاللهِ نَفْسَهُ، فَاِنَّی رٰاحِلٌ مُصْبِحاً اِنْشٰاءَاللهِ ؛»هر کس که خواهان نثار خونِ دل خود در راه ما است و خود را برای حرکت آماده ساخته، همراه ما کوچ کند که من فردا صبح به خواست خدا کوچ خواهم کرد.

نتیجه و جمع بندی: ای بود فشرده ای از تاریخچهٔحرکت امام حسین (ع) از حجاز به سوی کوفه و نمونه هایی از پیامهای آن حضرت که با تجزیه و تحلیل دقیق، چنین به دست می آید که انگیزهٔ حرکت و نهضت امام حسین(ع) در محور سه عامل بود:

1)                بیعت نکردن با طاغوت.

2)                جواب مثبت به نامه های مردم کوفه، برای تشکیل حکومت و تجمّع نیروهاو قیام مسلحانه.

3)       امر به معروف و نهی از منکر، که در صفحات بعد در بارهٔ این سه عامل، سخن خواهیم گفت.

 

 

 

( سیرهٔ چهارده معصوم(ع)- محمد محمدی اشتهاردی – ص 338الی343 )

«تهیه و تنظیم: عبدالحسین میهن پرست»

 

 

 

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو