منوی اصلی
مطالب پیشین
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
هدیه برای سلامتی و فرج امام زمان(عج)







آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان : [عبدالحسین میهن پرست]
  • تعداد کل مطالب :
  • .

    روزشمار محرم عاشورا
    مراجع تقلید

     آیت الله سید علی خامنه ای (مد ظله العالی)
    خامنه ای
     آیت الله جواد تبریزی (رحمة الله علیه)
    تبریزی
     آیت الله محمد تقی بهجت (رحمة الله علیه‌)
    بهجت
     آیت الله نوری همدانی (مد ظله العالی‌)
    همدانی

    صافی
     آیت الله ناصر مکارم شیرازی (مد ظله العالی‌)
    مکارم شیرازی
     آیت الله فاضل لنکرانی (رحمة الله علیه)
    لنکرانی
     آیت الله سید علی سیستانی (مد ظله العالی)
    سیستانی
     آیت الله وحید خراسانی (مد ظله العالی )
    خراسانی
     آیت الله جوادی آملی (مد ظله العالی )
    آملی
     آیت الله جعفر سبحانی (مد ظله العالی)

    جهت دریافت كد لوگوی مراجع كلیك كنید
    رب الکریم
    روزشمار فاطمیه روزشمار فاطمیه

    دعای فرج
    دعای عظم البلا ساعت فلش مذهبی ذکر روزهای هفته
درباره

جستجو
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی
دعای عظم البلا

ابر برچسب ها


شهادت امیرالمؤمنین علی(ع)

امیرالمؤمنین علی (ع) بعد از رحلت پیامبراکرم (ص) مظلوم بود و پیوسته از کثرت نافرمانی و نفاق مردم خویش دلتنگ بود و از خدا طلب مرگ می نمود . در آن ماه رمضانی که واقعهٔ شهادت آن امام در آن اتفاق افتاد، بالای منبر به اصحاب خویش اعلام فرمود که امسال به حج خواهید رفت و من در میان شما نخواهم بود.

در آن ماه، یک شب در خانهٔ امام حسن(ع) و یک شب در خانهٔ امام حسین(ع) و یک شب در خانهٔ جناب زینب(س) دختر خود که در خانهٔ عبدالله بن جعفر بود، افتار می فرمود و زیاده از سه لقمه تناول نمی فرمود. وقتی علت آن را سؤال می کردند، می فرمود: امر خدا نزدیک شده است می خواهم خدا را ملاقات کنم در حالی که شکم من از طعام پر نباشد. برخی گفته اند  که یک روز از بالای منبر به جانب فرزندش امام حسن(ع) نگاهی افکند و فرمود: ای ابا محمد از این ماه رمضان چند روز گذشته است؟ عرض کرد: سیزده روز، پس به سوی امام حسین(ع) نظری کرد و فرمود: ای اباعبدالله از این ماه رمضان چند روز باقی مانده است؟ عرض کرد:هفده روز، پس حضرت دست بر محاسن شریف خود زد و در آن روز محاسن آن جناب سفید بود، فرمود: واللهِ لَیَخْضِبُها بِدَمِها اِذِ انْبَعَثَ اَشْقٰیهٰا؛ به خدا قسم که اشقیای امت، این موی سفید را با خون سر خضاب خواهد کرد!

یا عـلی بر آسـتانت دل فکـار افـتاده ام                عـاشق نـام تـوام دیـوانـه وار افـتاده ام

روز و شب را ورد زبانـم گشته است                عـاصیم بـهر شفاعت اشکبار افتاده ام

 

 

((روضة الواعضین ـ سعید طالبی نیا- ص- 361 ))

«تهیه و تنظیم: عبدالحسین میهن پرست»

 

 

شب نوزدهم ماه مبارک رمضان

 

از ام کلثوم نقل شده که فرموده:وقتی شب نوزدهم ماه رمضان رسید، پدرم به خانه آمد و به نماز ایستاد.من برای افطار آن جناب طبقی حاضر کردم که دو قرص نان جو با کاسه ای از شیر و مقداری نمک در آن بود. وقتی از نماز فارغ شد و به آن طبق نگاه کرد، فرمود: ای دختر! برای من در یک طبق دو نان خورش حاضر کرده ای؟ مگر نمی دانی که من متابعت برادر و پسر عمّ خود رسول خدا(ص) می کنم. ای دختر هر کس خوراک وپوشاک او در دنیا نیکو تر است، ایستادن او در قیامت نزد حق تعالی بیشتر است. ای دختر! در حلال دنیا حساب است و در حرام دنیا عذاب... آنگاه فرمود: به خدا سوگند افطار نکنم تا از این دو خورش یکی را بر داری، پس من کاسهٔ شیر را بر داشتم و آن حضرت اندکی از نان جو با نمک میل فرمود و حمد و ثنای الهی به جا آورد و بر خاست و به نماز ایستاد.

همچنین نقل شده که آن حضرت در شب نوزدهم، بسیار از خانهٔبیرون می رفت و داخل خانه می شد و به اطراف آسمان نظر می کرد و اضطراب داشت و تضرع و زاری می کرد و سورهٔ یس می خواند و می گفت:

اَلّٰلهُمَ بٰارِکْ لِی فِی الْمَوْتِ خداوندا مرگ را برای من مبارک گردان.

برخی نوشته اند که حضرت، آن شب را اصلاً نخوابید و تا صبح بیدار بود و بسیار بیرون می رفت و به آسمان نظر می کرد و می فرمود:به خدا قسم که دروغ نمی گویم و به من دروغ گفته نشده است . این است آن شبی که مرا وعدهٔ شهادت داده اند.

وقتی فجر آشکار شد حضرت به طرف مسجد کوفه به حرکت در آمد، وقتی به حیاط خانه آمد مرغابی هایی که در خانه بودند بر خلاف عادت، مقابل حضرت جمع شدند و پر می زدند و فریاد می کردند، بعضی خواستند که آنان را برانند، حضرت فرمود:دُعُوهُنَّ فَاِنَّهُنَّ صَوَائِحُ تَتْبَعُهَا نَوائِحُ آنان را به حال خود رها کنید، به درستی که آنان صیحه میزنند و بعد از صیحهٔ آنان، صدای نوحه خوانان خواهد آمد.

و هنگامی که به در خانه رسید، کمر بند حضرت در قلاب در ، گیر کرد، حضرت کمر را محکم بست و عازم مسجد شد.

امیرالمؤمنین علی(ع)  وارد مسجد شد در حالی که تاریک بود، چند رکعت نماز خواند و بعد بر بام مسجد رفتو اذان گفت و سپس پاین آمد و خفتگان را بیدار کرد و سپس مشغول نماز شد.

ابن ملجم مرادی و دو همدستش وردان و شبیب که از اول شب منتظر علی بودند در کنار محراب علی(ع) جای گرفتند.وقتی امیرالمؤمنین علی(ع) در رکعت اول سر از سجده بر داشت ، شبیب شمشیرش را چرخاند تا علی را بکشد اما شمشیرش به خطا رفت. بلا فاصله ابن ملجم شمشیر خود را بر فرق آن حضرت فرود آورد و از قضا ضربت او به جای زخم عمروبن عبدود که در جنگ خندق بر فرق علی زده بود، اصابت کرد و تا پیشانی حضرت را شکافت.

حضرت ندا زد: بِسْمِ اللهِ وَ بِااللهِ وَ عَلیٰ مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ فُزْتُ وَرَبِّ الْکَعْبَةِ سوگند به خدای کعبه رستگار شدم.

آنگاه صدا زد که فرزند زن یهودیّه ابن ملجم مرا کشت، او را بگیرید.

اهل مسجد وقتی صدای آن حضرت را شنیدند به دنبال ابن ملجم رفتند و صداها بلند شد و حال مردم دگرگون شده بود.همه به سوی محراب دویدند، دیدند که آن حضرت در محراب افتاده و فرق مبارکش شکافته شده و خاک بر می دارد و بر محل جراحت می ریزد و آیهٔ قرآن می خواند. خون سرش بر صورت و محاسن شریفش جاری است و ریش مبارکش به خون خضاب شده و می فرماید: هَذَا مَا وَعَدَنَااللهُ وَ رَسُولُهُ این همان وعده ای است که خدا و رسولش به من داده اند.

نقل است که هنگام ضربهٔ ابن ملجم بر فرق آن حضرت، زمین لرزیدن گرفت و دریاها به موج آمد و آسمانها متزلزل گردید و درهای مسجد به هم خورد و خروش از ملائکه آسمانها بلند شد و باد سیاهی به شدت وزیدن گرفت که جهان را تاریک ساخت و جبرئیل در میان آسمان و زمین ندا کرد که مردم شنیدند:

تَهَدَّمَتْ وَاللهِ اَرْکانُ الهُدیٰ ، وَنْطَمَسَتْ اَعْلامُ التُّقیٰ، وَانْفَصَمَتِ الْعُرْوَةُ الوُثْقَیٰ ، قُتِلَ ابْنُ عَمَّ الْمُصْطَفیٰ، قُتِلَ الْوَصِیُّ الْمُجْتَبَیٰ، قُتِلَ عَلِیٌّ الْمُرْتَضَیٰ، قَتَلَهُ اَشْقَی الْاَشْقِیَاءِ. به خدا سوگند که ارکان هدایت در هم شکست، و تاریک شد ستاره های علم و نبوت، و بر طرف شد نشانه های پرهیزکاری، وگسیخته شد عروة الوثقای الهی، و کشته شد پسر عم مصطفی، و شهید شد سی اوصیاء علی مرتضی، شهید کرد او را بدبخت ترین اشقیاء،

وقتی ام کلثوم این صدا را شنید، گریبان چاک زد و فریاد زد، وا ابتاه، واعلیاه، وامحمداه، امام حسن وامام حسین(ع) از خانه به سوی مسجد دویدند. وقتی داخل مسجد شدند و نزدیک محراب آمدند پدر بزرگوار خویش را دیدند که در وسط محراب افتاده است و برخی از اسحاب آن حضرت بر سر بالینش حاضرند و می خواهند تا آن حضرت را بر پا دارند تا با مردم نماز گزارد و او توانایی ندارد.

امیرالمؤمنین علی(ع) از شدت زخم به طرف راست و چپ می پیچید، امام حسین(ع) سر پدر را در کنار گرفت و گفت: ای پدر پشت مرا شکستی، چگونه می توانم شما را با این حال ببینم. امیرالمؤمنین (ع) چشمان خویش را باز کرد و فرمود: ای فرزند! از امروز به بعد، دیگر پدر تو دردو رنجی ندارد، اینک جدّ تو محمد مصطفی(ص) و جدّهٔ تو خدیجهٔ کبری و مادر تو فاطمه زهرا و حوریان بهشت حاضرند و انتظار پدر تو را دارند و تو شاد باش و دست از گریستن بدار که گریهٔ تو ملائکه آسمان را به گریه انداخته است.

پس زخم سر حضرت را با ردای امیرالمؤمنین محکم بستند و آن حضرت را از محراب به میان مسجد آوردند و از سوی دیگر که خبر شهادت امیرالمؤمنین(ع) در شهر کوفه پراکنده شد مردم به مسجد ریختند و حضرت را دیدند که سرش در دامن امام حسن مجتبی(ع) است و با آنکه جای ضربت را محکم بسته اند خون از آن می ریزد... حضرت امیر(ع) مدتی بیهوش گردید و امامحسن(ع) گریه کرد و از قطرات اشک آن حضرت بر روی پدر بزرگوارش ریخت به هوش آمد و چشم باز کرد و فرمود: ای فرزند چرا گریه میکنی و جزعع میکنی؟ همانا تو بعد از من به زهر ستم شهید می شوی و برادرت حسین به تیغ، و هر دو تن به جد وپدر و میدر خود ملحق خواهید شد.

طولی نگذشت که ابن ملجم را دستگیر کردند و داخل مسجد کردند و پیش حضرت امیر(ع) حاضر نمودند. امیرالمؤمنین(ع) به طرف آن ملعون نگریست و با صدای ضعیفی فرمود: یابن ماجم! مرتکب کار بزرگی شدی، آیا من برای تو امام بدی بودم که مرا چنین جزا دادی؟ آیا من تو را مورد مرحمت قرار ندادم و از دیگران بر نگزیدم؟ آیا به تو احسان نکردم و اطای تو را افزون نکردم با آنکه می دانستم که تو مرا خواهی کشت، لکن خواستم حجت بر تو تمام شود و خدا انتقام مرا از تو بِکشد و نیز خواستم که از این عقیده ات برگردی و شاید از طریق ضلالت و گمراهی روی بگردانی، ولی شقاوت بر تو غالب شد تا مرا بکشی ای شقی ترین اشقیا.

حضرت در مورد رعایت ابن ملجم سفارشاتی به امام حسن فرمودند، آنگاه آن امام مظلوم را به خانه اش بردند و مردم گرداگرد منزل علی جمع شدند. امام حسن(ع) بی تابی و گریه می کرد. حضرت او را به نزدیک خویش طلبید و چشمان او را دید که از بسیاری گریه مجروح گردیده است، پس با دست مبارک خود، آب از چشمان امام حسن(ع) پاک کرد و دست بر دل مبارکش نهاد و برایش دعا کرد.

حضرت را در اتاقی که نزدیک مصلایش بود خوابانیدند. زینب و ام کلثوم آمدند و در پیش آن حضرت نشستند و گریه و زاری می نمودند. از بیرون نیز صدای مردم به ناله و گریه بلند شد. اشک از چشمان امیرالمؤمنین جاری شد و نگاه حسرت به سوی فرزندان خود انداخت و امام حسن و امام حسین را نزدیک خود خواند و آنان را بغل کشید و صورتشان را می بوسید..

((روضة الواعضین ـ سعید طالبی نیا- ص364 ))

« تهیه و تنظیم: عبدالحسین میهن پرست»

 

 

روز نوزدهم ماه مبارک رمضان

 

اَصْبَغ بن نَباته می گوید: ما بیرون خانهٔ حضرت گریه و ناله  می کردیم که امام حسن(ع) بیرون آمد و فرمود: ای مردمان! امیالمؤمنین فرمان داده که به خانه های خود باز گردید. مردم پراکنده شدند ولی من نرفتم. بار دیگر صدای شیون از خانهٔ آن حضرت شنیدم و من نیز گریه کردم. امام حسن(ع) از خانه بیرون آمد و فرمود که: نگفتم به خانه های خود بروید؟ گفتم: به خدا سوگند یابن رسول الله که جانم یاری نمی کند و پایم قوت رفتن ندارد و تا امیرالمؤمنین را نبینم به جایی نمی توانم بروم. پس بسیار گریه کردم و حضرت امام حسن داخل خانه شد و بعد از اندکی بیرون آمد و مرا به اندرون خانه طلبید. وقتی داخل خانه شدم، دیدم که امیرالمؤمنین را بر بالشها تکیه داده اند و دستمال زردی بر سرش بسته اند و روی مبارکش از بسیاری خونی که از سرش رفته است چنان زرد شده بود که ندانستم دستمال زرد تر بود یا رنگ مبارکش. وقتی مولای خود را بر آن حال مشاهده کردم بی تاب شدم و به پایش افتادم و می بوسیدم و بر چشمان خود می مالیدم و گریه می کردم. حضرت فرمود: ای اصبغ! گریه مکن که من راه بهشت را در پیش دارم. گفتم: فدای تو شوم می دانم که تو بهشت می روی، من بر حال خود و بر جدایی تو گریه می کنم.

امیرالمؤمنین علی(ع) به سبب زهری که در بدن مبارکش جاری شده بود گاهی بی هوش می شد و گاهی به هوش می آمد. وقتی حضرت به هوش آمد امام حسن(ع) کاسه ای از شیر به دست آن حضرت داد، حضرت اندکی میل فرمود و بقیه آن را برای ابن ملجم باقی گذاشت و بار دیگر به امام حسن(ع) سفارش غذا و خوراک و آب آن ملعون را نمود.

 

مـی زند پس، لب او کـاسه شـیر           مـی کند چشـم اشـارت بـه اسـیر

چه اسیری که همان قاتل اوست           تو خدایی مگر ای دشمنْ دوست

در جهانی همه شور و همه شّر           هٰــا عَلِــیُّ  بَشَــرٌ کَـــیْفَ  بَشَــر

کـَـفن ازگــریهٔ غَسّـــال خَــجل            پـــیرهـن از رخ  وصّـال خـجل 

شــبروان مست ولای تو عــلی            جــان عــا لم بــه فــدای تـو عــلی

 

((روضة الواعضین ـ سعید طالبی نیا- ص- 367 ))

«تهیه و تنظیم: عبدالحسین میهن پرست»

پا ورقی.. منتهی الامال، ج اول ص 411 الی 432 (با تلخیص)

 

 

 

 

 

 

 

طبیب بالای سر امام علی(ع)

 

ابو فرج اصفهانی نقل کرده است که برای معالجهٔ زخم امیرالمؤمنین، اطبای کوفه را جمع کردند و عالم تر آنان در عمل جراحی شخصی بود که او را اثیر بن عَمْرو می گفتند. وقتی به زخم سر علی نگاه کرد، شُش گوسفندی طلب کرد که تازه و گرم باشد، رگی از آن شُش بیرون کشید و آن را در شکاف زخم گذاشت و مدتی سبر کرد، سپس بر داشت و به آن نگاه کرد. مقداری از سفیدی مغز سر آن حضرت را در آن دید، آن وقت به امیدالمؤمنی(ع) عرض کرد وصیت خود را بکن که ضربت این دشمن کار خود را کرده است و به مغز رسیده و دیگر کار از تدبیر بیرون شده است.

محمد بن حنفیه می گوید: وقتی شب بیستم ماه مبارک رمضان شد اثر زهر به پاهای مبارک پدرم رسید و در آن شب نشسته نماز می خواند و به ما وصیت ها می کرد و تسلی می داد تا آنکه صبح شد، پس به مردم اجازه فرمود که به خدمتش برسند. مردم می آمدند و سلام می کردند و جواب می فرمود، و فرمود: اَیُّهَاالناسُ سَلُونِی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونِی  سؤال کنید و بپرسید از من ، پیش از آنکه مرا دیگر نیابید و سؤال های خود را سبک کنید به خاطر مصیبت و ناراحتی امام خود. مردم فریاد ناله سر دادند و به شدت گریه کردند.

 

 

شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان

 

اواخر روز بیستم ماه رمضان، حال امام وخیم تر شد ، سمّ تمام بدن مبارک را فرا گرفت، خوردنی و آشامیدنی آوردند قبول نکرد.

محمد حنفیه می گوید: پدرم مرتب نام خدا را بر زبان جاری می کرد، پیشانی مبارکش عرق می کرد، با دست مبارکش پاک می نمود، گفتم: پدرجان چرا پیشانیت را مسح می کنی؟ فرمود: فرزند عزیزم، از رسول خدا (ص) شنیدم می فرمود: چون مرگ مؤمن و وفاتش نزدیک شود پیشانیش عرق میکند و مانند مروارید تازه می شود (و ناراحتی اش) تسکین می یابد.‌ آنگاه با صدای نسبتاٌ بلندی فرمود: یا اباعبدالله، یا عون و فرزندانش اعم از کوچک و بزرگ را یکی پس از دیگری می خواند و خدا حافظی می کرد و می فرمود: خدا سرپرست و عوض من است بر شما، شما را به خدا می سپارم، آنها نیز گریه می کردند.

امام حسن(ع) گفت: پدر جان علت چیست که با همه خدا حافظی می کنی؟!فرمود: پسرم یک شب پیش از ضربت خوردنم، جدت رسول خدا را در خواب دیدم و از دست این امت بر او شکایت کردم. فرمود: بر آنها دعا کن، گفتم: خدایا بد تر از من را به آنها برسان و خوب تر از آنها را نصیب من کن.

رسول خدا فرمود: خدا دعایت را مستجاب کرد، بعد از سه روز خدا تو را پیش ما خواهد آورد. پسرم سه روز گذشت، من رفتنی هستم، ای حسن و ای حسین! به شما خوبی را وصیت می کنم شما از من هستید و من از شما هستم، بعد به فرزندان دیگرش که از فاطمه(س) نبودند فرمود: اولاد فاطمه(حسن و حسین) را مخالفت نکنید.

حضرت در مورد غسل و کفن و دفن خویش وصیت نمود و آنگاه خطاب به حضرت اباعبدالله الحسین(ع) فرمود: یا اباعبدالله تو شهید این امت هستی، تقوا پیشه کن و بر بلای خدا صبر نما. آنگاه به حالت اغماء افتاد و وقتی چشم باز کرد فرمود: این است رسول خدا و عمویم حمزه و برادرم جعفر و اصحاب رسول خدا، همه شان می گویند: عجله کن ما مشتاق تو هستیم و بعد از ذکر جملاتی چند و خداحافظی با اهل بیتش شهادتین گفت و به طرف قبله بر گشت و جان به جان آفرین تسلیم کرد که مصادف با شب جمعه بود.

 

 دفن امام علی(ع)

 

بنا بر وصیت، حضرت را شبانه و قبل از طلوع صبح بیست و یکم در نزدیکی کوفه و در محلی به نام «غَرِیَّیْن»، (نجف فعلی) دفن کردند و قبر ایشان تا زمان امام صادق(ع) مخفی بود و ایشان آن را به شیعیان خاص نشان داد تا ایکه در زمان هارون الرشید خلیفهٔ عباسی بنا بر معجزه ای که از ناحیهٔ آن قبر هویدا شد، محل دفن حضرت آشکار گردید.

ابن عباس میگوید: پیامبر اکرم(ص) فرمود: هنگامی که انسان مؤمن از دنیا برود زمین و آسمان تا چهل روز در فقدان او عزادارند، ولی آنگاه که عالم دانشمندی رحلت کند، زمین و آسمان تا چهل ماه عزاداری می کنند. لکن هنگامی که رسول و پیامبری از دنیا برود، زمین و آسمان چهل سال عزادار او هستند و ( هنگامی که سخنان پیامبر(ص) به اینجا رسید) اشاره ای به امیرالمؤمنین که در کنار ما قرار داشت کرده، فرمود:«وَ اِنَّ السماءَ وَالارضَ لَیَبْکیانِ عَلَیْکَ یٰا علیُ إذ قُتِلْتَ، اربعینَ سَنَة » آنگاه که تو یا علی به قتل برسی، زمین و آسمان تا چهل سال عزادار خواهند بود...

 

 

 

((روضة الواعضین ـ سعید طالبی نیا- ص- 369 ))

«تهیه و تنظیم: عبدالحسین میهن پرست»

پا ورقی:بحارالانوار به نقل از خاندان وحی، سیدعلی اکبر قریشی،ص 817 الی 819 ، 275 .

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic