منوی اصلی
مطالب پیشین
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
هدیه برای سلامتی و فرج امام زمان(عج)







آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان : [عبدالحسین میهن پرست]
  • تعداد کل مطالب :
  • .

    روزشمار محرم عاشورا
    مراجع تقلید

     آیت الله سید علی خامنه ای (مد ظله العالی)
    خامنه ای
     آیت الله جواد تبریزی (رحمة الله علیه)
    تبریزی
     آیت الله محمد تقی بهجت (رحمة الله علیه‌)
    بهجت
     آیت الله نوری همدانی (مد ظله العالی‌)
    همدانی

    صافی
     آیت الله ناصر مکارم شیرازی (مد ظله العالی‌)
    مکارم شیرازی
     آیت الله فاضل لنکرانی (رحمة الله علیه)
    لنکرانی
     آیت الله سید علی سیستانی (مد ظله العالی)
    سیستانی
     آیت الله وحید خراسانی (مد ظله العالی )
    خراسانی
     آیت الله جوادی آملی (مد ظله العالی )
    آملی
     آیت الله جعفر سبحانی (مد ظله العالی)

    جهت دریافت كد لوگوی مراجع كلیك كنید
    رب الکریم
    روزشمار فاطمیه روزشمار فاطمیه

    دعای فرج
    دعای عظم البلا ساعت فلش مذهبی ذکر روزهای هفته
درباره

جستجو
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی
دعای عظم البلا

ابر برچسب ها


شعر از حافظ
صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره زکجا تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقۀ سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوی را
سماع وعظ کجا نغمۀ رباب کجا
زروی دوست، دل دشمنان چه در یابد
چراغ مرد کجا، شمع آفتاب کجا
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما ازین جناب کجا
مبین بسیب زنخدان که چاه در راه است
کجا همب روی ای دل بدین شتاب کجا
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار خواب زحافظ طمع مدارای دوست
قرار چیست، صبوری کدام و خواب کجا

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمر قند و بخارا را
بده ساقی می باقی، که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رُکناباد و گلگشت مصلّارا
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهر آشوب
چنان بردند صبر از دل، که تُرکان خوان یغما را
زعشق نا تمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خوال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روز افسون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پردۀ عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می زیبد لب لعل شکر خارا
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید، به حکمت این معما را
غر گفتی و دُر سفتی، بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند، فلک عقد ثریا را


صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
شکر فروش که عُمرش دراز باد چرا
تفقدی نکند طوطی شکر خارا
غرور حسنت مگر اجازت نداد ای گُل
که پرسشی نکنی اندلیب شیدا را
به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر
به دام دانه نگیرند اهل دانا را
ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست
سهی قدان سیه چشم ما سیما را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد آر محبان باد پیما را
جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
که وضع و وفا نیست روی زیبا را
در آسمان نه عجب گر بگفته حافظ
سرود به رقص آورد مسیحا را


دل می رود ز ستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه بر خیز
باشد که باز ببینیم دیدار آشنارا
دَه روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقۀ گُل و مُل خوش خواند دوش  بلبل
هاتِ الصّبوح هبوا یا ایّها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانۀ سلامت
روزی تفقّدی کن در ویش بینوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروّت با دشمنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ وش که صوفی، ام الخباهشش خواند
اَشهی لَنا و اَحلی مِن قُبلةِ العذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خا را
آیینهّ سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
تُرکان پارسی گو بخشندگان عُمرند
ساقی بده بشارت پیران پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقۀ می آلود
ای شیخ پاک دامن معذور دار ما را


به ملازمان سلطان که رساند این دعارا
که بشکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
ز رقیب دیو سیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی کند سها را
مژۀ سیاهت ار کرد به خون ما اشارت
ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا
دل عالمی بسوزی چو عذار بر فروزی
تو از این چه سود داری که نمی کنی مدارا
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد آشنا را
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
به خدا که جرعه ای ده تو به حافظ سحر خیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را


صوفی بیا که آینه صافی است جام را
تا بنگری صفای می لعل فام را
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عال مقام را
عنقا شکار کس نشود دام باز چین
کانجا همیشه باد بدست است دام را
در بزم دور یک دو قدح در کش و برو
یعنی طمع مدار وصال دام را
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی زعیش
پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را
در عیش نقد کوش که چون آب خور نماند
آدم بهشت روضۀ دارالسلام را
ما را بر آستان تو بس حقّ خدمت است
ای خواجه باز بین به تر حُم غلام را
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را








ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic