منوی اصلی
مطالب پیشین
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
هدیه برای سلامتی و فرج امام زمان(عج)







آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان : [عبدالحسین میهن پرست]
  • تعداد کل مطالب :
  • .

    روزشمار محرم عاشورا
    مراجع تقلید

     آیت الله سید علی خامنه ای (مد ظله العالی)
    خامنه ای
     آیت الله جواد تبریزی (رحمة الله علیه)
    تبریزی
     آیت الله محمد تقی بهجت (رحمة الله علیه‌)
    بهجت
     آیت الله نوری همدانی (مد ظله العالی‌)
    همدانی

    صافی
     آیت الله ناصر مکارم شیرازی (مد ظله العالی‌)
    مکارم شیرازی
     آیت الله فاضل لنکرانی (رحمة الله علیه)
    لنکرانی
     آیت الله سید علی سیستانی (مد ظله العالی)
    سیستانی
     آیت الله وحید خراسانی (مد ظله العالی )
    خراسانی
     آیت الله جوادی آملی (مد ظله العالی )
    آملی
     آیت الله جعفر سبحانی (مد ظله العالی)

    جهت دریافت كد لوگوی مراجع كلیك كنید
    رب الکریم
    روزشمار فاطمیه روزشمار فاطمیه

    دعای فرج
    دعای عظم البلا ساعت فلش مذهبی ذکر روزهای هفته
درباره

جستجو
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی
دعای عظم البلا

ابر برچسب ها


سخنی ماندگار با زنان مهاجر انصار

هنگامی که دخت فرزانه پیامبر بر اثر صدمات وارده از سوی یورش گران خشونت کیشبه خانه اش ، بر بستر بیماری افتاد و هر روز به شهادت خویش نزدیکتر شد، درست در آخرین روزهای زندگی اش بود که انبوهی از زنان مهاجر و انصار به منظور عیادت آن حضرت به خانه اش شتافتند، و پس از اینکه بر گرد بسترش حلقه زدند، گفتند: « کَیْفَ مِنْ عِلَّتِکِ یَابْنَةَ رَسُولِ اللهِ؟! » ( دخت ارجمند پیامبر! بارنج و بیماری ات چه می کنی؟ )

آن حضرت آنگونه که شایسته بود خدا را ستایش نمود، و بر پدر گرانقدرش درود و نثار کرد و چنین فرمود:

« اَصْبَحْتُ- وَاللهِ عاٰئِفَةً لِدُنْیٰا کُنََّ،قاٰلِیَةً لِرِجٰالِکُنَّ، لَفَطْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ عَجَمْتُهُمْ وَشَنَأْ تُهُمْ بَعْدَ أن سَبَرْتُهُمْ، فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدَّ ، وَ اللَّعْبَ بَعْدَ الْجِدَّ ، وَ قَرْعِ الصَّفاٰةِ ، وَ صَدْعِ الْقَناٰةِ ، وَخَطَلِ الْآراءِ ، وَ زَلَلِ الْاهْواٰءِ ، وَ بِئْسَ ماٰ قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسَهُمْ أَنْ سَخَطَ اللهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ » ( مائده 80)

به خدا سوگند! در حالی شامگاه را به بامداد آوردم که از دنیای ظالمانه و ذلّت زدهٔ شما بیزار، و به مردم نمایان شما به خاطر عمل کردشان خشمگین هستم.

آنان را در فراز نشیب های زندگی اجتماعی و سیاسی آزمودم،  و به دور افکندم و امتحان نمودم و از آنان خشمگین شدم.

راستی چه زشت است کندی شمشیرها در برابر بیداد و استبدادگرایی! و چه ناپسند است به شوخی گرفتن سرنوشت دین و جامعه پس از تلاش و جدیت در راه رشد و پیشرفت آنها! و چه ناگوار است سر بر سنگ خارا زدن و کار بی حاصل نمودن، و آنگاه شکاف برداشتن نیزه ها و تسلیم شدن در برابر خشونت و تحجر، و چه دردناک است تباهی عقیده، و انحراف اندیشه و تزلزل اراده ها.

و چه بد چیزی برای خوداز پیش فرستادند که خداوند بر آنان خشم گرفت و در عذاب او ماندگار خواهند بود.

آری، من شرایط را پس از رحلت پیامبر و جان گرفتن اقتدار گرایی و خود کامگی، چنین نا مطلوب و ظالمانه نگریستم و مسئولیت آن را به گردن خودشان افکندم، و بار گران گناه آن را بر دوش آنان نهادم، و ره آور شوم و عار و ننگ آن را بر عهده ی خودشان قرار دادم. پس بینی آنان بریده و زخم خورده باد و هماره از رحمت خدا دور باشند.

وای بر آنان! آخر چگونه جانشینی پیامبر را از کوه های استوار رسالت و از بنیان های تزلزل نا پذیر نبوّت و فرودگاه وحی و جبرئیل و آگاهان در شئون دین و دنیای جامعه، دور ساختند؟! به هوش باشید که این زیانی آشکار و جبران ناپذیر است. راستی آنان چه ایراد و انتقادی بر بینش و منش درخشان امیر عدالت داشتند؟

به خدا سوگند! آنان بر شمشیر عدالت او، عیب می گرفتند و به شهامت وصف ناپذیر و جسارت وی در برابر مرگ در سخت ترین میدانهای پیکار.

و به قدرت بی همانن او در میدان کارزار، و به خشم مقدس او در راه خدا و ضربات قهرمانانه اش بر دشمن خشونت کیش، و بر این ویژگی آن حضرت که گمراهان حق ستیز را می گرفت و از پای در می آورد و آنان را درس عبرت برای دیگران می ساخت.

به خدای سوگند! اگر مردان شما شهامت یاری حق را از خود نشان می دادند و نمی گذاشتندزمامداری جامعه خود انحراف و از دست امیر(ع)- که پیامبر زمام آن را به او سپرده بود- بیرون رود، و تنظیم امور و تدبیر شئون را در دست با کفایت او می سپردند، آن گاه می دیدند که هر گاه مردم از راه حق انحراف می جستندع انان را در پرتو نور به راه می اوردند، و با مهر به سر منزل مقصود سیر می داد، سیریکه نه آزار دهنده بود و نه مرکب و راکب را آزرده و فرسوده می ساخت. و سرانجام این کاروان را به سزچشمه ای زلال و گوارا رهبری می کرد و در کنار چشمه ای فرود می آورد که آب صاف و گوارا از آن می جوشید؛ چشمه ای لبریز ار آب زلال و صاف که هرگز ناصافی نمی پذیرد.

و آن گاه انان را از این آبشخور پاک و گوارا سیراب و با نشاط باز می گردانید و آنجا بود که مردم او را در نهان و آشکار خیرخواه خود می نگریستند.

اگر او زمام امور جامعه را به کف می گرفت، هرگز از دنیا بهره ای نمی گرفت و از آن جز به منظور سیراب ساختن تشنگان و سیر کردن گرسنگان، چیزی بر نمی داشت و برای خود جز اندکی به اندازه نیاز و رفع گرسنگی و تشنگی و انجام خدمت، بهره ای قرار نمی داد.

در آن شرایط بود که دنیا پرست از پارسا، و راست کردار و راستگو از دروغ پرداز برای همیشه باز شناخته می شد. راستی قرآن چه زیبا هشدار می دهد که: « و اگر مردم شهرها ایمان آورده و پروا پیشه ساخته بودند، بی تردید برکاتی از آسمان و زمین برایشان می گشودیم. ام آنان آیات ما را دروغ انگاشتند، پس ما نیز به کیفر دستاوردشان گریبان آنان را گرفتین».

و زنگ خطر را به صدا در می آورد که: « و کسانی که ستم کردند به زودی ره آورد بد آنچه مرتکب شده اند، بدانان خواهند رسید و آنها هرگز در مانده کننده ما نیستند».

اینک بیاید و بافته های دروغین تشنهگان قدرت را بشنوید و راستی که هر چه زندگی کنید، روزگار به شما شگفتی ها نشان خواهد داد. اگر می خواهی تعجب کنی از سخنان جاه طلبان تعجّب کن و بافته های انان را بشنو!

ای کاش می دانستم که آنان در این چرخش از آزادی و عدالت به سوی استبداد و خود کامگی، به کدامین سند و تکیه گاه تکیه کردند؟ و به کدامین پشتوانه اعتماد نمودند؟ و به کدامین ریسمان استوار چنگ زدند؟ و بر کدامین نسل پاک و پاکیزه جرئت و استیلا جستند؟ راستی چه بد سرپرست و یاوری را برای خود بر گزیدند و چه بد جایگزینی انتخاب کردند؟ اینان پیشتازان راه آزادی و عدالت را رها کردند و به سراغ دنبال چه ها رفتند، و به جای شاه پرها برای پرواز، روی پرهای کوچک نشستند و شانه را با دم عئض کردند. بینی گروهی که راه ستم و خشونت را بر می گزینند و در همان حال می پندارند که کار خوبی انجام می دهندع به خاک مذلت مالیده باد. به هوش باشید که آنان تیهکارانند، اما خود در نمی یابند.

« وای بر آنان! آیا کسی که به سوی حق و عدالت راه نمی یابندع زیبنده پروری است یا کسی که راه نمی یابد، مگر آنکه خود هدایت شود؟ شما را چه شده استع چگونه داوری می کنید؟».

بدانید! به جان خودم سوگند!که ناقه ی خلافت، با با این روش نادرست کسب قدرت، باردار گردیده و نقطه ی شوم این تباهی و تبهکاری بسته شده استع از این رو در انتظار باشید تا این نوزاد شوم را بدنیا آورد و میکروب زورمداری و تباهی خویش را در کران تا کران پیکر جامعه بپراکند، آنگاه است که از پستان خلافت زورمدارانه- که نه برخاسته از مقررات و خوشنودی خداست و نه همراهی آگاهانه و مشارکت آزادانه ی مردم- به جای شیر، کاسه های لبریز از خون و سمّ کشنده بدوشید. آنجاست که باطل گرایان و خودکامگان گرفتار زیانی جبران ناپذیر خواهند شد! و دنباله روان بی مطالعه، فرجام کاری را که سردمدارانشان پایه گذار آن بودند، در خواهند یافت و آثار شوم آن به نسل های آینده نیز خواهد رسید.

اینک بروید و به دنیای خود خوش باشید، اما برای آزمون و فتنه ی دهشتناکی که در پیش دارید اماده شوید.

شما را به شمشیرهای برنده و آخته، به سلطه ی تجاوزکارانی بیدادگر و خونخوار، به هرج و مرجی فراگیر و استبدادی خشن و دیر پا از ظالمان بشارت باد!

به استبداد و خشونتی که به نام دین و خدا، ثروتهای شما را به باد می دهد و مردم را با شمشیر خود کامگی درو می نماید! دریغ و افسوس بر شما! کارتان به کجا خواهد انجامید! و چگونه امید نجات دارید در حالی که حقایق بر شما نهان مانده، و از پشت پرده بی خبرید؟ آیا ممکن است من شما را در حالی که خود خوش ندارید و نمی خواهید به سرچشمه ی زلال و جان بخش عدالت و آزادی رهنمون گردم و به پذیرش حق رهنمون سازم؟

« سوید بن غفله» - که بیانات روشنگرانه فاطمه(س) را آورده است- می افزاید: زنان مهاجر و انصار سخنان روح بخش و شور انگیز فاطمه(س) را شنیدند، و پس از باز گشت به خانه، چکیده ی پیام آن را به مردان خویش باز گفتند، آنگاه بود که گروهی از سران مهاجر و انصار به خانه ی امیر مؤمنان شتافتند و پوزش خواهانه چنین گفتند: هان ای سالار بانوان! اگر امیر مؤمنان این حقیقت را پیش از آنکه ما با ابوبکر بیعت کنیم، برای ما بیان می کرد، هرگز جز آن حضرت را بر نمی گزیدیم! اما اینک کار از کار گذشته است و ما دست بیعت به ابوبکر داده ایم.

دخت یگانه ی پیغمبر فرمود: بروید و از برابر دیدگانم دور شوید. شگفتا! پس از از این که گناه برزگی را دست یازیدید، اینک با دروغ و بهانه جویی، پوزش خواهی می کنید؟ بروید که از شمایان، هیچ پوزشی پذیرفته نیست.

 

 

طرح مسایل اساسی و بنیان حقایق  

دخت یگانه ی پیامبر در آغاز سخن، به بیزاری خویش از زندگی و از زیستن در جامعه ای بسته و پر اختناق- که گویی به ارزشهای انسانی و اسلامی ایمان ندارد و برای صیانت از آنها بهایی نمی دهد- اشاره می کند.

« اَصْبَحْتُ- وَاللهِ- عائِفَةً لِدُنْیاکُنَّ، قالِیَةً لِرِجالِکُنَّ » ؛

به خدای سوگند! در حالی شامگاه را به بامداد آوردم که از دنیای ظالمانه ی شما بیزار، و به مردم نمایان شما، به خاطر عماکردشان در برابر این حرکت استبدادی خشمگین و از آن ناراحتم.

این م.ضوع نه تنها دور از انتظار نبود بسیار به حا هم بود که آن فرزانه ی عسرها مراتب و خشم بیزاری خویش از مردم نمایان مدینه را آشکار سازد. از همانان که موضع گیری هایشان در برابر مبارزات حق طلبانه ی فاطمه(س) نا شایسته و ضد انسانی بود.در بحث های گذشته ترسیم شد که آنان به جای هم دردی و خم دلی با خاندان وحی و رسالت، ناراحتی خویش از سوگواری فاطمه(س) بر پدر گران قدرش را، به گوش آن حضرت رساندند و هنگامی که آن بانوی ستم ستیز و عدالت خواه در مبارزه ی خویش با ستم و ارتجاع از آنان یاری خواستع به ندای دادخواهی و یاری طلبی اش پاسخ نداده و در برابر استبداد هراس آور مذهبی به سود اهداف آزادی خواهانه و مقدس او قامت بر نیفراشتند.

« لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ عَجَمْتُهُمْ » ؛ آنان را بسان لقمه ای غذا یا دانه ای میوه- که پس از جویدن و دریافت طعم نفرت انگیزش به دور می افکند- پس از شناخت عدم پایبندیشان به ارزش های والای انسان و اسلامی به دور افکندم.

« وَ شَأْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ عَجَمْتُهُمْ » ؛ و پس از آزمون ایمان و کارایی آنان، نسبت به رفتارشان خشمناک، و بخاطر کردار نامردمی و غیر مسئولانه از آنها دلسرد و آزرده خاطر گشتم.

« فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدَّ » ؛ فاطمه (س) انان را به شمشیری کُند- که دیگر برشی ندارد- تشبیه می کند، و بدین سان موضوع ناهنجار آنان را ترسیم می کند، که او را در برابر ستم و ارتجاع تنها گذاشتند و دست از یاری او شستند. گویی آن بانوی آزاده سکوت خفّت بار آنان در برابر خشونت و بیدادی را زیر باران نکوهش می گیرد که پس از رحلت پیامبر بر دخت فرزانه ی او و بر حقوق جامعه اش رفت، و با این وصف این نا مردان دنیا طلب دم بر نیاوردند و حرکتی جدّی نکردند.

« وَ اللَّعْبَ بَعْدَ الْ جِدِّ » ؛ نکته ی مورد نظر، فقدان احساس مسئولیت آنان در برابر حق و عدالت پس از یک مرحله از تلاش و فداکاری در راه آن است؛ چرا اینان مردمی بودند که در یاری اسلام و پیامبرش سخت کوشیدند و در راه آزادی و فداکاری ها کردند؛ ام دریغ و درد که پس از رحلت پیشوای آزادی، به درّه ی ژرف بی تعهّدی در غلطیده و به بازیهای سیاسی گرفتار آمدند.

« وَ قَرْعِ الصَّفاةِ » ؛ و بدین سان به ذلّت و فرمانبرداری بی قید و شرط در برابر خود کامگان ریاکار تن سپردند.

« وَ صَدْعِ الْقَناةِ » ؛ و چون نیزه ای که شکاف برداشته، و به هنگام دفاع کارایی ندارد، از کار در آمدند. در نسخه ی دیگری ، « خَوَرُ الْقَناةِ » آمده است، که اشاره به نیزه ای دارد که بر اثر شکاف خوردگی و فرسودگی، دیگر نباید از آن انتظار وارد آوردن صدمه ی کاری به دشمن خیره سر را داشت؛ چرا که نیزه آنگاه کارساز و کارآمد خواهد بود که سالم و برنده باشد، و بتوان بوسیله آن، درنده ای خطرناک و یا دشمنی تجاوز کار را از پا در آورد؛ در غیر این صورت نباید از آن انتظار کارایی داشت.

« وَ خَطَلِ الْآراءِ »  و در نسخه ی دیگری « اُفُونُ الْرَأْیِ » آمده است که اشاره به انحراف و تباه آفرینی دیدگاه های آنان دارد.

آنان پس از رحلت پیامبر نسبت به خاندان او، راه بی تفاوتی را در پیش گرفتند، و آنان را در برابر امواج فتنه ها و کینه توزی ها و بیدادگری های دشمنان آزادی و عدالت تنها گذاشتندع در حالی که انتظار بجا این بود که آنان را در مبارزه ی با ستم با همه ی توان یاری کنند، و با آنان همدل و همراه باشند، نه اینکه بازی های سیاسی غاصبان و کودتاگران را به آسانی بپذیرند و به استبدادی تن سپارند که با خاندان پیامبر سر کینه توزی و دشمنی داشت.

« وَزَلَلِ الْا َهْواءِ » ؛ راستی این که هوا پرستی ها و تمایلات منحرفانه ای که با سرنوشت جامعه ی اسلامی در طول عصرها و نسل ها بازی کرد، چه قدر زشت و ظالمانه بود! و این لغزشهایی که از این خود کامگی ها و خود پرستی ها و این هواهای گمراه گر پدید آمد تا کجا ویرانگر و انحطاط آفرین بود! و چه بهایی از جامعه ی اسلامی و خانواده ی بشری گرفت.

« وَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسَهُمْ أَنْسَخَطَ اللهُ عَلَیْهِمْ وَفِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ » و راستی چه زشت است آنچه برای خویشتن از پیش فرستادند که در نتیجه خدا بر آنان خشم گرفت و پیوسته در عذاب خواهند بود. ( این فراز بخشی از ایه ی 80؛ از سوره ی مائده است که دو آیه ی پیش از آن می فرماید:

« لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ عَلی لِسانِ داوُدَ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ذالِکَ بِما عَصَوْ ا وَکانُوا یَعْتَدُونَ کانُوا لا یَتَناهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ تَری کَثِیراً یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسَهُمْ أَنْ سَخِطَ اللهُ عَلَیهِمْ وَفِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ »  ( سوره مائده 80- 78 )

از میان فرزندان اسرائیل، آنان که کفر ورزیدند، به زبان داوود و عیسی بن مریم مورد لعنت قرار گرفتند. این کیفر شدید بخاطر آن بود که عصیان ورزیده و از فرمان خدا تجاوز می نمودند، و از کار زشتی که بدان دست می یازیدند، یکدیگر را باز نمی داشتند. راستی چه بد بود آنچه انجام می دادند،

بسیاری از آنان را می نگری با کسانی که کفر ورزیده اند دوستی بر قرار می سازند. راستی چه زشت است آنچه برای خویشتن از پیش فرستادند که در نتیجه خدا بر آنان خشم گرفته و پیوسته در عذاب خواهند ماند.

((حضرت فاطمه(س)- علّامه فقیه سید محمدکاظم قزوینی(ره) ص-661 ))

« گردآورنده:عبدالحسین میهن پرست »        التماس دعا

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو